
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() زبانحال حضرت علی در شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
غصه ات ای ملک سوخته پر سنگین است گریه ام روز و شب وشام و سحر سنگین است کس زمن بــعــدِ تو بر صبــر توقع نکند بشکند چون که کمر، درد کمرسنگین است با عـلی حرف بزن تا که نگویند به هــم بـا علیمثل همه فـاطـمه سرسنـگین است رمقی نیست که حرکت بدهی جسمت را نـتـوانـی بــزنی بال که پر سنـگین است تـک و تـنـهــا وسـط راه رهـایــم نکـنی راهزن پر شـده و بار سـفر سنگین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت علی در شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
یک مشت خاک روی تویک مشت برسرم بــاور نمیکنم که تــویــی در برابرم دیوانه کرده است مرا داغ روی تـو پیـچـیـده در تـمامی من ای مـعـطرم خیرالنساء و دفن غـریبانه؟ وای مـن مظلومه ای شبـیـه علی ماه بی حـرم بارفتن تو زلــزله ای در تـنم نشست با اینکه من هنوز همان مرد خیـبرم هر باردر جواب چطوراست حالتان؟ بیمار و زرد و تب زده، گفتی که بهترم خون گریه از سراسر من میچکد ولی با سیـل اشک راه به جایـی نمی برم شاید اگر که روضه بخوانم سبک شوم اما نـه بــاز راه به جـایـی نـمـی بـرم دل کندن از تو سخت ترین کارعالم است یک مشت خاک روی تویک مشت برسرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
فـاطـمـه، فــاطـمـۀ دورۀ پـیـغـمبر نـیـست یا نه! این فـاطمه آن فاطمۀ حیـدر نیست چه سوالی ست که می پرسی؟ علی جان خوبی؟ من کجا خوبم اگر حال شما بهـتر نیست غیر از این دردِ حجابی که گرفتی از من بستری بودنت آن قدر عذاب آور نیست فـضـه می گـفـت بـیـایـیـد غــذا آمـاده ست زینبت گـفـت نـمـی آیم اگـر مادر نیست گریه آور شده این آمد و رفتی که مراست وای از این خانه که دارای در دیگر نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت علی در شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
من هستم و خیـالــم و حال و هـوای تو صبـح نـخـفـتــن از غــم تلخ عـزای تو خوابم نمی برد به خدا، گریه کن برام ای لای لای هر شب من های های تـو یادش بخیر بسترت آن گـوشه ی اتـاق حــالا میان خــانه چه خالیست جای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلام الله علیها
گل، بر من و جوانی من گریه میکند بلـبل به خـسته جانی من گـریه میکند ازبس که هست غم به دلم، جای آه نیست مهـمان به میـزبانی من گـریه میکند از پا فـتـاده پا و ز کار اوفـتـاده دست بـازو به نــاتـوانـی من گـریـه میکند گــلهـای من هنــوز شکـوفا نگشتهاند شـبـنـم به بـاغـبـانی من گـریه میکند در هـر قـدم نشـیـنم و خیـزم میان راه پیری، بر این جوانی من گریه میکند گردون، که خود کمان شده با چشم ابرها بـر قـامـت کـمـانـی من گـریه میکند این آبشار نیست که ریزد که چشم کوه بر چهــره خــزانی من گــریه میکند فــردا مــدیــنـه نـشـنـود آوای گـریهام بر مــرگ نـاگـهـانی من گریه میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
این روضه ها امروز وفردا کردنش سخت است باید بگویم گرچه معنا کردنش سخت است لکنت گرفـته پلک تو در بین آن کوچه این راز سربسته ست افشا کردنش سخت است چشمی که دست سنگی آن بی حیا بسته مقداد می دانست که وا کردنش سخت است دستی که بین کوچه ها از پا تو را انداخت فهمید قدّ حیدری تا کردنش سخت است حالا که داری خواهشی تابوت می خواهی؟ اسباب مرگ تو !؟ مهیّا کردنش سخت است با غسل زیر پـیرهـن فـکر علی بودی زخم نود روزه تماشا کردنش سخت است داغ کبود کـوچه هــا آنـقدر روشن بود فهمید دست فتنه، حاشا کردنش سخت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
عشق یعنی دل سپـردن در الست از می وصل الهی مـستِ مست عشق یـعـنــی ذكر نــاموس خـدا یا علی گفتن به زیر دست و پـا عشـق یـعـنی جـلـوۀ صـبـر خــدا شــرم ایــوب نـبـی از مـرتضی عشق بر دلـداده فــرمان میدهـد عاشق جان داده را جان میدهد عشق باعث شد كه دل سامان گرفت پشت درب خانه زهرا جان گرفت عـشـق یـعـنـی انـقلاب فــاطــمـه از كــبـودی چـشــم تـار فـاطمه عشق یعـنی عـشق نــاب فـاطمـه بـیت الاحــزان خــراب فــاطمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
ز تربت گــل او بــوي سـيـب مي آيد زقــبــرفــاطمه بوي عجيب مي آيد صداي هق هق يك ابر خستــه و تنها صــداي بــارش امن يجيب مي آيـد صداي كيست كه آهسته اشك ميريزد؟ صــداي گريه مردي غـريب مي آيد علي ست اين كه رود برمزار فاطمه اش مــريض عشق كنــار طبيب مي آيــد عجيب نيست كه آتش بگيرداين دريا كه بوي سوختن از يك حبيب مي آيد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت علی در شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
بریز آب روان اسما، ولی آهسـتـه آهسته به جسم اطـهــر زهرا ولی آهسته آهسته بریزآب روان تا من، بشویم مخفی از دشمن تنش از زیر پیراهن، ولی آهسته آهـسته ببین بشکسته پهلویش، سیه گردیده بازویش توخود ریز آب بر رویش، ولی آهسته آهسته همه خواب وعلی بیدار، سرش بنهاده بردیوار بگرید از فراق یار، ولی آهسته آهسته حسن ای نورچشمانم حسین ای راحت جانم بنالید ای عـزیزانم، ولی آهسته آهستـه بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب بخوان او را به تاب و تب، ولی آهسته آهسته روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او کـنم زاری ز داغ او، ولی آهسته آهسته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
آهسته می شوید یگانه هـمسرش را با آب زمـزم آیـه هـای کـوثـرش را آهسته می شوید غریب شهر یثرب پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را تنها کـنـار نــیـمه های پیـکـر خود میشوید امشب نیمه های دیگرش را آهـسته می شوید مبــادا خــون بیاید آن یـادگاری های دیوار و درش را پی می بـرد آن دستهای مهــربانش بی گوشــواره بــودن نیلوفـرش را می گرید اما باز مخـفـی می نـماید با آستـیـنی بـغـضهای حنجـرش را در خانه ی او پهلوی زهرا ورم کرد حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را با گــریـه های دخـتـرانه زینب آمد بـوسد کـبـودیهای روی مادرش را بر شانــه های آفـتـابی اش گـرفـته مهـتاب هـجـده سـالۀ پیغـمبـرش را دور از نگـاه آسمانها دفـن می کرد در سر زمینهای سئوالی همسرش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
سخن به مدح تو باید فصیح و كامل گفت هم از شكوه مقامت، هم از فضائل گفت شبیه صائبِ صاحب سخن قصیده نوشت غزل غزل سر زلف تو را چو بیدل گفت نه چند مـثـنـوی و قـطـعـه و غزل، باید كه شرح قصۀ حسن تو در رسائل گفت عبا، نه... اینكه گدای شما شدم كافیست حدیث حُسن تو كی میتوان چو دعبل گفت تفضلی! كه فقط از تو خواندهام یك عمر و من نگفتهام و هر چه بود این دل گفت زلال اشـك مـرا از تــبــار كــوثــر كـن در آسـمـان دو دسـتت مـرا كـبـوتـر كن به قـفـل بسـتـه كـلـیـد اجابت است اینجا كه آسـتـانـۀ جـود و كـرامـت است اینجا به دلـنـوازی جـان در رواق او بـنـشـین چرا كه قبر مسیحای عـترت است اینجا بـكـوش تا پَـرِ پـروانـهاش شـوی، زیـرا پُـر از تـلألـؤ شـمـع هـدایـت است اینجا زلال اشـك تـو از چـشـمـۀ خـلـوص دل هـمیـشه إذن دخـولِ زیـارت اسـت اینجا نه دیدن حرم و قـبر و صحن و گـلدسته هدف وصال حقیقی حضرت است اینجا دوباره كـسـبِ ثـواب هــزار حـج كـردم طـواف قـبـرِ تو یا ثـامـن الحـجـج كردم ببین كه حال و هوای حرم چه عرفانیست پُر از بلور و كبوتر پُر از چراغانیست به لطف گـنبد و گـلدستههای زر پوشش همیشه صحن حرم پُر فروغ و نورانیست كجاست روضۀ رضوان به غیر از این مرقد كجاست جنت الأعلی اگر كه اینجا نیست صـدای پـر زدن بال جـبـرئیل است این در ازدحام حرم گرمِ عـطر افـشانیست حدیث سـلـسـله از یـادمان نخواهد رفت ولایتت به خدا شرطی از مسلـمانیست هــزار مـرتـبـه شـكـر خـدا كه نـور تـو چراغ زنـدگـی مــردمــان ایــرانـیسـت كتاب رأفت و مـهـرت پُـر از حكایت ها نظـیـرِ قصۀ آن پـیـر مـرد سـلـمانیست ز یــادِ مــردمِ ســایــه نــشــیـن ایـوانـت نـرفــتــه خـاطــرههـای نــمـاز بـارانـت سـلام! مـظـهـر یكـتای « لیس إلا هـو» سلام ! حضرت خورشید! ماهِ یوسف رو مـقـام عـصـمـتـتـان « إنـمـا یـریـدالله » قــســم بــه اشــهـــد أن لا الـــه الا هـــو شبی نشان بده از باب « یطمئن قلوب» به چشم خـسته مان گوشهای از آن ابـرو دخـیــل گـریــه بـبـنـدیـد زائـران ایـنـجا به حلـقـههای ضریح مطهـر از هر سـو چـگـونـه ضامن دلـهـای ما نخـواهد شد رئـوف شـهـر كه كـرده ضـمـانـت آهـو خوشا به حال كسی كه شـبـیه اهل نـظر به خدمت حـرمـش گـیـرد از مژه جارو غــبـاری از اثــر رفـت و آمـدش شـایـد شـبـیـه فرش حـرم بر روی سرش باشد هـمـیـشه باغ لبـش غـنچـۀ تـبـسّـم داشت كه خنده با لب نـورانـیـش تـفـاهم داشت تـمام عـمـر شـریـفـش، مكـارم الأخـلاق به لحـظه لحظۀ اوقـات او تجـسّم داشت اگر امـام رئـوف است، بـسكه هـمـواره به سینه دغـدغـۀ مـشـكلات مردم داشت بــرای رزق تــمــامِ كــبــوتــران شـهـر حـیـاط خـانـۀ آقـا هـمـیـشـه گـندم داشت هر آنكه جرعهای از جام معرفت نوشید سری به خاك قـدوم امـام هـشـتـم داشت و هـر فــرشــتــه بـرای تــبــرك بـالـش به خـاك راه امـامِ رضـا تــیــمـم داشـت برای ما به جز این آستان پـناهی نیست از آسـمـانِ حـرم تا بهـشت راهی نیست تویی كه این همه دارالـشـفـای دل داری نـرفـتـه از حــرمـت نـا امـیـد بـیـمـاری دوبــاره نـغــمــۀ نــقّــاره خـانـه مـیآیـد شـفـا گـرفـتــه كـسـی با تـفـضّـلت! آری كجاست گوش دلی تا كه بشنود هر روز از ایـن تـرنــم نــقــاره بــانـگ بـیـداری دو بال پـر زدنت را قــنـوت اشكـت كن بـبـین بـرای پـریـدن عـجـب سـبـكـباری دوباره پـنـجـره فولاد و إذن كرب وبـلا میان صحـن حـرم شد چه گریه بازاری دوبـاره روضـه گـرفـتـنـد زائـران اینجا بیاد مشك عطش نوش و خشك سرداری رهاست در نـفـس این حرم شـمـیم یاس به یاد عـلـقـمـه و قـبـر حـضرت عـباس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
مریـض آمـده امــا شـفــا نمـیخـواهــد قسم به جان شما جز شما نمیخواهد برای پیـش تو بودن بهانهای کافیست بهشت لطف کــریمان بها نمیخواهد دلیل نالهی من یک نگاه محبوب است وگرنه درد غـلامـان دوا نمیخـواهد فــقــیــر آمدم و دلـشـکـسـته پـرسـیدم: مگر که شاه خراسان گدا نمیخواهد؟ هـمـین قدر که غـباری بر آستان باشد رواست حاجت عاشق، دعا نمیخواهد تـو آشـنـای خـدایـی، کـدام رهـگـذری در این جهان غریب آشنا نمیخواهد؟ بـبـین به گـوشـهی صحنت پـناه آوردم مگـر کـبـوتـر آواره جـا نمیخواهد؟ به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق» دلم بدون رضا (ع) کربلا نمیخواهد خدا مرا به طواف تو مـبـتلا کردهست طواف کعبه بخواهم، خدا نمیخواهد نگـفـتـه است، حـیـا کرده شاعـرت آقا نگفته است، نه اینکه عبا نمیخواهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
با زمـزمـی به وسعت چـشــم تر آمدم تا محـضـر زلالـتـرین کــوثــر آمدم قسمت نشد که بال و پری دست و پا کنم اما به شـوق دیــدن تــو با سـر آمدم گـفـتند زائــر حـرمت زائــر خـداست مُحرم تر از همیشه بر این باور آمدم اینک مدیـنه النبی ام مشهد الرضاست با نام تو به مـحـضـر پیـغـمـبر آمدم از حس و حال روشن معراج پُر شدم وقتی به خاکـبـوسی «بالاسر» آمدم حسی کـبـوتـرانه گرفـته ست جان من «پایین پای» تو شده هـفت آسمان من در این حـریـم قـدسـی سر تا سر آیـنه روشن شده به نور تو چشمم هر آینه گرد و غبار صحن تو را می خرد به جان همواره بوده است بر این باور آینه پر می کشد از این همه قلب شکسته آه سر می زند از این همه چشم تر آینه عکس ضریح توست که در قاب چشم هاست یا عکسی از بهشت نـشـسته بر آینه گـم کــرده دارم، آمــده ام با نـگــاه تو پــیــدا کـنم تـمـام خـودم را در آیـنه لـبــریــز روشــنـی است تـمام رواقها آئــیــنــگی ست جــان کــلام رواقــهـا شب های گریه تا به سحر حرف می زنم با واژه واژه خون جگر حرف می زنم شمعم که گریه میکنم و گـریه می کنم با قطره قطره آتش تر حرف می زنم روح لطیف تو شـده سنگ صبـور من گویی که با نسیم سحر حرف می زنم گـاهی کـنـار پنـجـره های ضـریح تـو گاهی در آسـتانۀ در حرف می زنم شبهای بــارگــاه تو را درک کـرده ام از «لیله الرغائب» اگر حرف می زنم بر لب رســیــده از قـفـس سیـنه آه من حـرف دل است روی زبــان نگـاه من روی تو را ستاره ی اشراق خوانده اند خوی تو را «مکارم الاخلاق» خوانده اند دست تورا که خالق لطف و کرامت است روزی رسان انفس و آفاق خوانده اند باران مـهـربــانی بی وقــفــه ی تو را شان نزول سـورۀ انـفـاق خوانده اند در مذهب نگاه تو غم حرف اول است چشم تو را پیمبر عـشاق خوانده اند هفت آسمان و رحمت «شمس الشموسی» ات ذرات خاک و لطف «انیس النفوسی» ات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
نه دعـبـلم نه فـرزدق که شاعـرت باشم که شاعرت شده مـقـبـول خاطرت باشم نه آهـوام، نه کـبـوتر که ضـامـنم باشی و یــا پــرنــدۀ صحـن مـجــاورت بـاشم نه آن دلی که به معنا رسم نه آن چشمی که مـثـل آیـنـه حــیــران ظاهرت باشم ولی زلطف مرا هم گدای خویش بخوان که با تو صـاحب دنـیـا و آخـرت باشم همیشه سفرۀ مهمان نوازی ات باز است اجـازه مـیـدهـی ام گـاه زائـرت بـاشـم؟ اجـازه مـیـدهی ام گـاه از تو بـنـویـسم؟ به عـمر چند غـزل -آه- شـاعـرت باشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
دلی که جز تو در آن خانه میکند دل نیست شبیه دل بـود و غیر تکه ای گل نیست الا ســفـیـنـۀ نـوحـم بـگـیــر دست مـرا در این تـلاطم دریا امـیـد ساحل نیست گـنـاه، سد رسیدن به کـوی جانان است کسی که یاد تو باشد ز دوست غافل نیست دلی که خانۀ مـحـبـوب می شـود دیگر بـرای عرض ارادت به غیر مایل نیست اگر چه لحظۀ مرگ و رحیل جانکاه است ولی کنار تـو مردن زیاد مشـکل نیست در این مسیر، گدایی ز درگهت شرط است کسی که واله خال تو نیست، عاقـل نیست « قبول خاطر کوی رضا شدن شرط است هر آنکه شعر سراید، شبیه دعبل نیست»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
شب بود و شور بود و سلام فـرشته ها از عـرش تا به فـرش، قـیـام فرشته ها بــاران شــور بـود و بـام فــرشـتـه هـا شب بود و گرم سجـده تـمام فـرشته ها قـلـب فـرشتـه ها پُـر عـطـر خـدا شـده امـشب فـلـک اسـیـر نگـاه رضـا شده موج کـرم به اوج تـلاطم رسیده است ناز و نماز و شوق و تبسم رسیده است داوود عـاشـقـی به تـرنّـم رسـیده است کعـبه کجاست قـبـله هفـتم رسیده است گویی خـدا تـمامی خود را کشیده است پیش از ازل که روی رضا را کشیده است هر پنـجـه ای که شانـۀ گیـسو نمی شود هر قـبـله ای که گـوشـۀ ابـرو نمی شود هر جذبه ای که عکس هو الهو نمی شود هر دلـبـری که ضـامن آهـو نمی شـود پا می نهد به بال ملک هر که یاد اوست تا جـبـرئـیل خـادم باب الـجـواد اوست زلفی ست گشوده و دل شیدا نمانده است در ازدحـام، جـای تمـاشا نمـانده است مجنون که هیچ ، رونق لیلا نمانده است سر را بـریـده اند، زلیـخا نمـانـده است باغ بهـشتی کاشی گـلـدسته های اوست عـباس دل سـپـردۀ دار الشـفای اوست در بـرکـه ها تـمـوّج دریـایـی اش ببـین در آسـمـان شـکـوه اهـورایی اش ببـین در قلب طوس سفرۀ زهـرایی اش ببین خـانـه به خـانـه سایـۀ آقـایی اش بـبـین خـورشـید اگر نگاه به ایـوان طلا کند بـاید غـبـار گـردد و کـارش رهـا کند با گوشه چـشم تا که نگاهی به ما کنی کـار هـزار مـعـجـزه و کـیـمـیـا کـنـی مشکـل بهانه است که ما را صدا کنی تـا کـاسـه هـای خـالـی ما را طـلا کنی جز گـوشه های صحن تو آقا کجا روم کی با کبوتران اهل حرم کـربلا روم؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
مـثـل کـبـوتـری شـدهام جَـلـدِ خـانـهات خـو کـردهام به خــاطـره آب و دانـهات هی میخورد هـوای عجیبی به گونهام هی میکـنـم دوبـاره سـحـرها بـهـانهات انگــار عـادتـم شده در شهـر گـم شـوم پــیــدا کـنـی دوبــاره مـرا با نـشـانـهات در من هزار رشته غزل تاب میخورد با مـوج زلـفهای تو بر روی شـانهات پـر میشـود رواق تو از رنـجــنـامهام پُـر میکـنـی عــروق مـرا بـا تـرانـهات یک گله آه و آهو از این دشت میگذشت یک دسـتـه دستهـای تــمـنـا روانـهات من کشتی شکستهام، ای ناخدای عشق! پـهـلـو گـرفـتـهام به خــدا در کـرانـهات در لحـظـههـای پر تـپـش اولـیـن سلام بـا آن نـگــاه مـشــرقــی شــاعــرانـهات رد میشوی مقابل شاعر که بسته است دل در ردای مـخــمـلـی روی شــانـهات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
گلدسته های مرقدتان پایه های عرش فانوس های سـاحل بی انتهای عـرش زوار خــاکــی حـرمت کبـریایــی اند سـرگرم کار و کسب شریف گدایی اند لاهــوتــیــان مـقـلـد احــکــام عشقـتان می خــوارگــان دائمی جام عـشـقتان ای قــبــلـۀ نــیـاز سـمــاواتـیـان رضا پــیــر مُــغــان دیــر خـراباتیان رضا صدها سـتـاره، مست شراب نگاهـتان بال فـرشـتـه های سما فـرش راهـتان امشب دخیل پـنـجـره فــولاد می شوم در بیستون عشق تو فـرهـاد می شوم ای نــور لایــزال، بـگــو با دلم سخن شد بقعـۀ مـطـهــرتان کــوه طـور من شیرین دهن،حدیث تو طعم عسل دهد زیبا سخن، کـلام تو عـطـر غزل دهد آقا نـگـاهـتـان به گـلـم روح داده است تاثیر چشم های شما فوق العاده است از زیـر قـبـۀ تو به مـعــراج می روم دیــوانــه وار در پی حــلاج می روم قـرآن مـقـام شامخ تان را ستوده است گـنـجـیـنۀ حقایق خود را گشوده است با گوشه چشم فـاطمی خود چها کنی! سـنـگ سـیــاه قـلـب مرا کـهـربا کنی من از پل صراط جزا پـرت می شوم دستـم اگر به روز قــیــامت رها کنی آقا چه می شود که مرا در صف حساب از لا به لای آن هــمــه آدم سـوا کنی آقا چه می شود که شوم مَحـرم و شما من را برای دیــدن زهــرا صدا کـنی آقا سـعـادت دو جـهـان قـسـمـتـم شود یک بار اگر برای غلامت دعا کنی...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
این چه حسی است که امشب به دلم پاداده به من کــور چـنـیـن میـل تماشا داده خانه حضرت مـوسی شده وادی بهشت گـوئـیـا باز خـدا حضرت عیسی داده مریم است اینکه در آغوش خود عیسی دارد یا خــدا فــاطــمــه را مولد زیبا داده چـه کـسـی آمـده که بـاز عـطـش آورده نـکـنـد بـاز خـدا حـضـرت سـقـا داده نـبـی آمد,علی آمد، حـسـن آمد,نه حسین همه را دست خـدا بر رخ او جاداده خوش بحال دل ماچون حرمش ایران است پـرچـم نـوکـریش فـاطـمـه بر ماداده حرمت وادی طوراست که حاجت دارم خـادم پـیـرحـرم حـاجـت من را داده روز اول به تو و گـنـبـد و گـلـدسـته تو حـضـرت ذات احـد نـمـره بــالا داده صحن توصحن بهشت است خدایی چونکه نقشه صحن تورا حضرت زهرا داده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
آنـانـکـه عـاشـقـنـد بـه دنـبـال دلــبـرنـد هر جا که می رونـد تعـلق نـمـی بـرنـد از آنـچـه کـه وبـال بـبـیـنـنـد خـالـی انـد عـشـاق روزگار، سبـکـبـال می پـرنـد پرواز می کنند به هر جا که جلوه ای ست گـاهـی مـلائک اند و گـاهی کـبـوتـرند دل را به دست هر کس و ناکس نمی دهند دلــداده ی قــدیـــمــی آل پــیـمـبــرنــد آنان که عـاشـق عـلـی و فـاطـمـه شدند مـدیـون خانواده موسی بن جـعـفـرند! ما عاشـقــیــم عـاشـق زهـرا و حـیدریم ما شیـعـیان کشور موسی بن جـعـفـریم آدم بـدون مـهــر تـو انـسـان نـمی شـود سلمان بدون عـشـق مسلـمان نمی شود آن گردنی که تـیـغ تو را بوسه می زند سوگـند می خـوریم، پـشـیمان نمی شود وقـتی کـبـوتـران حـریـمت، گرسـنـه اند گـنـدم برای سـفـره ما، نـان نمی شـود بایـد هزار قـرن، حـکـومـت کـنی مـرا بی تو دل رمـیـده، که درمـان نمی شود تـو هــشـتــمـین پــیـمـبـر قـرآنـی مـنـی حــق خــدا و حــق مــســلــمـانی مـنـی تو آسمان عـشـقـی و خـورشید گـنـبـدی خورشید هشتمی و به ایران خوش آمدی تو کــربــلایی و نــجــفی و مـدیــنـه ای یعنی شهید و شاهد و مشهود و مشهدی هر چشمه ازعلوم، به قلب تو جاری است با این حـســاب، عــالــم آل مـحـمـدی تـو آمــدی و آمــدنت رفـتـنـی نــداشـت مانـنـد آفـتـاب تــو در رفـت و آمــدی ای آبروی جن و ملک خـاکــبـوسی ات عـالم فـدای جـلـوه شـمس الشموسی ات زائـر شـدم نـسـیـم، صدای مـرا گـرفت از دسـتـم الـتـمـاس دعـای مرا گرفت یک شب کـنـار پـنـجـره فـولاد، مـادرم آن قـدر گریه کرد، شـفـای مرا گرفت یک پــارچه گره زد و تا سال های سال « سهـمـیه امـام رضـا » ی مرا گرفت صحن تو، آسـمان تو، گـنـبد طـلای تو حتی برات کـرب و بـلای مرا گرفت ایــمــان نداشـتـم که ضمانت کـنـی مرا تا ایـنکه آهـو آمـد و جـای مرا گرفت ای دسـتـگــیـر صبح قیامت سرم فدات هم خــانــواده هم پــدر و مــادرم فدات ای مـهــربـانــتــرین کــرم سـفـرۀ گــدا یا ایـهـا الــرئــوفی و یا ایـهـا الـرضا امشب خدا کند که تو را ای حضور سبز این قـوم اشــتــبــاه نـگـیـرنـد بـا خــدا ای لـطف بی نـهـایـت شـبـهـای زائران یکـبـار ما، سـه بار شـما، پیـش ما بیا با گریه های تـوست اگر گـریه می کنیم ای روضه خـوان گـریـۀ ابن شـبیب ها یابن شـبـیب گـریه فـقـط بر غـم حـسین یابن شـبـیب گریه فـقـط بـهـر کـربـلا یـا بن شـبـیب جـد مـرا ســر بـریـده انـد پـیـش نـگــاه عــمـه مـا سـر بـریـده اند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
بـايـد به قـد عـرش خــدا قــابـلـم کـنـنـد شـايـد به خـاک پــای شـما نـازلـم کنـند دل می کنم از آنکه دل ازتو بريده است دل می دهـم به دست تو تا بی دلـم کـنـند امشب کـميت شـعـرم اگر لـنگ می زند فـردا به لطف چــشم شـمـا دعـبـلم کنند ايــمـان راسـتـيـن هــزاران رســول را آميخـته اگر که در آب و گـلـم کـنـنـد... شايد خدا بخواهد و با گـوشه چـشـم تان بـر رتــبــۀ غــلامـی تـان نـائـلــم کـنـنـد وقـتـی سـرشت آب و گـلم را ازل خـدا بر آن نـوشت رعـيـت سـلـطـان ارتضا در هشتمين دمی که خدا بر زمين دميد بوی بـهـشـت هــفــتـم او ناگهـان وزیـد از شش جهت نسيم خبر داد و بعد ازآن از پــنــجــره صــدای اذان خـدا رسـيـد چار عنصر از ولادت او جان گرفته اند يعنی زمين به يـمن وجودش نفس کشيد از صلب سومين گـل سرخ خدا حـسين ايــران گــرفــتـه بـوی دو آلالـۀ سـپـيـد از هشت بـيـخـود اين همه پـايين نيامدم يک حرف بيشتر چه کسی از خدا شنيد تـوحـيد، حـرف مـحـوری دين انبياست شرط رضا به حکم أنا من شروطهاست از بـرکـتـت نــبــود اگر، نـان نداشـتـيم بـاران نــبـود غـيـر بــيـابـان نـداشـتـيـم سوگـند بر تو ای سر و سـامـان زندگی بی تو نه سر که اين همه سامان نداشتيم اين حوزه ها نفس به هـوای تو می کشند لـطـفـت اگر نـبـود، مـسـلـمان نداشـتـيم اي آرزوی هــر ســفــر دل از ابـــتــدا ما قـبـله ای به غـير خـراسـان نداشـتـيـم ما رعيت ری ايم که سلطان به جز رضا اربـاب جـز حـسـين در ايـران نداشتـيم خون حسين دررگ ودرريشۀ من است عـلـم رضـا مـعّـلـم انـديـشـۀ من اسـت بالا بلند گـفته که طوبی تر از تو نيست يوسف به حرف آمده زيباتر از تو نيست گــفــتــنــد پــارۀ تـن پـيـغــمـبـر مـنــی انگار بعد فـاطـمـه زهراتر از تو نيست بـرگ درخـت کـاشــتـۀ دسـتـهــای تــو باشد گـواه ما، که مسيحاتر از تو نيست اين قطره ها به سمت شما رود می شوند آخر در اين ديـار که درياتر از تو نيست مــا تـشـنــه ايم، تـشـنـه دست نـوازشت آبی در اين سراچه گواراتر از تو نيست اين کوهها به عشق شما هشت مي شوند يــادآوران نــام تو در دشـت می شـونـد آرامــشـی اگـرچـه سـراسـر تـلاطـمـی دريـــای بــيــکــرانــۀ امـيــد مــردمــی بــنـــد آورد زبــان مــرا بـــارگــاه تــو ای آنـکـه رســتــخــيـر عـظـيـم تکـلمی هـر بـار نـام مـــادرتــان را مــی آورم گـل می کـنـد کــنــاره اشـکـت تـبـسـمی شـاعر کنار حُـسن لـب تو سروده است روئــیــده لاله در دل اين سـبـز گـندمی من چون غـبار گرم طـوافـم به دور تو تو قـبـلـه گاه هـفـتـم و خورشيد هشتمی در هفت شهر عشق به جز تو که ثامنی آهوی چـشـم های مرا نـيـست ضـامنی چـشـم امـيـد بر در لطف تو بـسته است هر زائری که گوشۀ صحنت نشسته است بــاراني است حـال و هـواي دو ديده ام اينجا هـميشه کاسۀ چـشمم شکسته است از باب جـبـرئـيـل به پــا بـوست آمــدن از آسمان رسيده و رسمی خجسته است آن پـيـرمـرد تـشنه در آن گـوشـۀ حـرم از راه دور آمـده و سـخـت خـسته است با صد امـيـد حـاجت اين بار خـويش را با پارچه به پـنـجـره فــولاد بـسته است وا شد گره ز پارچه، حاجت روا شده است يعنی که زائـر حـرم کــربـلا شده است بـا يــاد خــاطـرات سـفــر با عـشـيره ام بر عکـس يـادگاری با صحـن، خـيره ام از بـس دلـم شـکـسـتـه بـرای زيــارتت با اشک شـوق گرم وضـوی جـبـيـره ام ياد غــروب هـای زيــارت هـنــوز هـم گـاهی پی دو جـرعـۀ جـامـع کـبـيـره ام يـا " قــادة الـهــداه و يـا ســادة الــولاه" مستـبصرٌ بـشـأنـکـم، اين است سـيره ام فـرمـوده ايد ؛ فـعـلـکـم الخـيـر يا رضا ای هـشـتـمـين کلامـکـم النـور، تـيـره ام از بس گـنـاه دور و برم را گرفته است چون تک درخت خشک ميان جزيره ام ما هـم شـنـيـده ايـم کـه فـرمـوده ای شـما هـسـتــم در انـتـظـار ظـهـور نـبـيــره ام دعـبل کجـاست تا بنويسد در اين فراز عجل عـلی ظـهـورک يا فارس الحجاز
: امتیاز
|